آرامش در همین نزدیکیست

:: آرامش در همین نزدیکیست

آرامش یعنی یه روز تعطیل

روز تعطیلی که فرداش هم تعطیله

یه خونه تمیز 

یه خانم و آقا بعد از یه هفته پرکار 

بعد از خوردن یه صبحونه یه لیست از کارها 

کنگرها تو ماهیتابه در حال سرخ شدن

گوشت در حال پخته شدن 

زعفران دم کرده برنج در حال خیس خوردن 

آرامش دررهمین نزدیکیست کافیست پیداش کنیم و غرق بشیم. 

آخر هفته تون پر از آرامش

منبع : مارال و آلنیآرامش در همین نزدیکیست
برچسب ها : آرامش

خانه تکانی در دقیقه ؟؟؟

:: خانه تکانی در دقیقه ؟؟؟

سلام دوستان خوبین؟ فکر کنم همتون این آخر هفته در طبیعت و لذت بردن از هوای بهاری بودن ما هم با تا خیر سه هفته ای داریم برای بهار آماده میشیم منبع : مارال و آلنیخانه تکانی در دقیقه ؟؟؟
برچسب ها : هفته ,تمیز ,بعدش ,الان ,آشپزخونه ,خوردیم ,کارهای آشپزخونه ,بیدار شدیم ,تمیز کردم ,خانه تکانی

عطر عشق

:: عطر عشق

دستمال تو دستم آبریزش دارم از صبح گلو درد دارم از دیشب قرص خوردم و مثه همیشه کاملا سست و بیحالم کرده ولی وسط این حال نه چندان خوب از صبح یه لحظه هایی هست که لبخند رو لبم میاره موقع هایی که نفس عمیق میکشم و بوی عطر جدید مستم میکنه عطر جدیدی که علاوه بر بوی خوبش بوی عشق داره واسم. دیروز بعد از ظهر بعد از کلاسم  زنگ زدم به آلنی گفت من امروز دیرتر میام خونه منم دیدم بهترین موقع است برای دیدن دوستم زنگ زدم بهش که اگه کاری نداری میام جلوی شرکتتون بریم یه خرده بگردیم گفت بیا منتظرتم. رفتم با هم پیاده روی کردیم و رفتیم یه کافی شاپی یه خرده نشستیم و بعدش هم رفتیم یه پاساژی یه چرخی زدیم و هی با خودم میگفتم آلنی چقدر کارش زیاد بوده که تا الان مونده ش رکت. آلنی زنگ زد که اگه حال داری کارت تموم شد بگو بیام بریم قدم بزنیم منم گفتم آره خیلی هم خوبه بیا. با دوستم راه افتادیم و رفتیم جایی که من با آلنی قرار داشتم یه خرده وایسادیم حرف زدیم و بعدش دوستم رفت سمت خونشون من و آلنی هم راه افتادیم سمت خونه. سر راه هم رفتیم پارک نزدیک خونه و یه خرده قدم زدیم و حرف زدیم بحثمون هم جالب بود آلنی میگفت به هوش و پشتکارمون نمره بده منبع : مارال و آلنیعطر عشق
برچسب ها : آلنی ,نمره ,اینکه ,دیدن ,زدیم ,خرده ,دیدن آدمی ,تلاشی واسه ,دیدن آدمهایی ,اتاق خواب ,برای نمره

آرامش محض

:: آرامش محض
سلام بر همه منبع : مارال و آلنیآرامش محض
برچسب ها : هفته

پایان تعطیلات

:: پایان تعطیلات

سلام دوستان


اولین روز هفته تون بخیر امیدوارم همگی امروز رو شاد و پرانرژی شروع کرده باشین. 


خوب ما هم هفته پیش همونطور که گفتم دوشنبه اومدیم سمت تهران با خ.ش 3 اینا با هم اومدیم ناهار هم خونه خ.ش 2 بودیم و عصر راه افتادیم و شب رسیدیم خونه یه سری وسیله ها که یخچالی بود رو جابجا کردیم یه خرده با هم حرف زدیم و دیگه تا بحوابیم ساعت 3 بود صبح هم بیدار شدیم میخواستم برم سر کار ولی دیدم کلی کار دارم آلنی رفت سر کار و منم مشغول کارها شدم وسیله ها رو جابجا کردم و آلنی خبر داد که زو تعطیل میشه و ناهار میاد خونه کباب تابه ای رو هم گذاشتم و تا آلنی بیاد کارها تقریبا تموم شده بود بعد از ظهر هم به کمک آلنی بقیه کارها رو انجام دادیم برای شب هم با دوستامون قرار سینما گذاشته بودیمߘ.رفتیم فیلم بادیگارد که هممون خوشمون اومد به نظرم فیلم خوب و قوی بود. توصیه میکنم برین ببینین بعد از فیلم خم گفتیم بریم آبمیوه بخوریم اومدیم پالیزی که به شدت شلوغ بود ولی هی پلیس میومد که ببندین و کلا شیر تو شیری بود آخرش هم بعد از کلی معطلی و حساب کردن گفتن فقط آب آناناس مونده ما هم گفتیم نمیخوایم و برگشتیم و خوابیدیم و باز تا بخوابیم ساعت 2 بود صبح هم بیدار شدیم هر دو رفتیم سر کار و ظهر با هم قرار گذاشتیم و رفتیم سمت بازار اول رفتیم ناهار خوردیم بعدش هم آلنی اصرار داشت که چون تا حالا بعد از خرید های عروسی طلا نگرفتم به مناسبت روز زن طلا بگیره که هر چی گشتیم از چیزی خوشم نیومد و کلا به این نتیجه رسیدم که علاقه ام به طلا در حد صفرߘ منبع : مارال و آلنیپایان تعطیلات
برچسب ها : شدیم ,ساعت ,رفتیم ,بیدار ,آلنی ,خونه ,بیدار شدیم ,آماده شدیم ,ناهار خوردیم ,بیخیال شدیم

شروع سال 95

:: شروع سال 95

سلام دوستان

اول از همه سال جدید رو به همه شما دوستان عزیزم تبریک میگم امیدوارم که همتون تعطیلات خوبی رو پشت سر گذاشته باشین و سال خیلی خوبی هم پیش روتون باشه. این چند وقته چندین بار خواستم براتون بنویسم ولی هر سری که شروع کردم نصفه موند.

میخواستم راجع به سال 94 هم بنویسم که دیگه فکر کنم دیر شده ولی در حالت کلی سال خوبی بود و کلی اتفاقات خوب داشت هر چند روزهای سخت هم کم نداشت روزهایی بود که ناامید شدیم ولی 7یلی زود دوباره با خبرهای خوب روزهای بهتری برامون شروع شد. در کل بالا پایین داشت ولی همونقدر که پایینهاش بیشتر از سالهای قبل بود بلندیهاش هم بیشتر و مرتفع تر بود و مهمتر از همه اینکه در تمام این روزها باتجربه تر و آبدیده تر شدیم. و بهترین اتفاق هم تولد دو نوزاد در خانواده من و آلنی بود که کلی حسهای خوب برامون داشتن. این بود خلاصه ای از سال 94 منبع : مارال و آلنیشروع سال 95
برچسب ها : خونه ,کردیم ,روزهای ,بودیم ,کارها ,انجام ,دعوت بودیم ,رفتیم خونه

خرید عینک

:: خرید عینک

به به عجب بارونی چه صبح دلانگیزی شد صبح چهارشنبه سوری. 

امیدوارم  این بارون برای همه کلی خیر و برکت بیاره. عرضم خدمتتان که این دوستتان در طی یک اقدام شاید جوگیرانه و بیشتر به نظر خودش زرنگانه یکشنبه کل لباسهای زمستونی رو جمع کرده بود منبع : مارال و آلنیخرید عینک
برچسب ها : آلنی ,عینک ,کردیم ,بعدش ,بریم ,کتاب ,آلنی میگفت ,حتما باید

خرید عیدی

:: خرید عیدی

سلام دوستان صبح شنبه یکی مونده به آخر سال 94 بخیر و شادی منبع : مارال و آلنیخرید عیدی
برچسب ها : خیلی ,هفته ,رفتیم ,خونه ,بعدش ,اینکه ,انجام دادیم ,برای ناهار ,خرده خونه ,فرصت نشده ,عیدی بگیریم

کت عوضی

:: کت عوضی

سلام دوستان

اولا عرضم به خدمتتان که کفش مشکی یافت شد و خریداری شد ولی مشکل همچتان به قوت خودش باقیه پس ربطی به کفش مشکی بدبخت نداشته و بهانه بوده منبع : مارال و آلنیکت عوضی
برچسب ها : آلنی ,هفته ,مشکی ,خلاصه ,میگفتم ,بودیم ,خودم گفتم ,دیده میشه ,مشکی دیده ,اصلا مشکی

تولد سه سالگی وبلاگنویسی

:: تولد سه سالگی وبلاگنویسی

سلام دوستان 

امروز چهاردهم اسفند سالگرد آغاز وبلاگنویسی من هست باورم نمیشه که سه سال شد. سه سال که این وبلاگ بخشی از کار روزانه ام شده و در هر شرایطی و در هر کجا که باشم به یادش هستم و حتی مواقعی که بهش دسترسی نداشتم تو ذهنم داشتم براش مطلب مینوشتم. یکی از هدفهایی که از روز اول داشتم ثبت حسهایی بوده که دارم که بتونم بعدا مرورش کنم. 

روزهای اولی که شروع کردم رو یادم میاد مثه هر اسفند دیگه پر از حسهای خوب بودم واحدهای ارشد تازه تموم شده بود و من پر از حس سبکی بودم. اسفندهایی که با تموم شدن یه کار شروع میشه رو دوست دارم. اسفند 91 و 92 و 93 هر سه همینطور بودن و چقدر روزهای بعدش تا عید شیرین و خاطره انگیز میشن. امسال هر چند کار خاصی تمام نشده ولی شاید شادتر از هر اسفند دیگری هستم شاید به خاطر سال خوبی که گذروندیم به خاطر همه چیزهایی که در این لحظخ دارم. بله داشتم میگفتم روزهای اولی که شروع کردم محل کارم میدون ونک بود و هر روز صبح و عصر با هوای عالی اسفندو جنب و جوش اونجا زیبا بود. در یکی از همون روزها تصمیم گرفتم تصمینی که خیلی وقت پیش گرفته بودم رو عملی کنم و شروع به نوشتن کردم و الان تو این لحظه فکر میکنم اگر وبلاگم نبود الان شاید یه چیزی کم بود یه چیزی که شاید نمیتونستم بفهمم چیه ولی الان هست و دوستهای خوبی که دارم. اینکه چقدر وبلاگ نوشتن حسهای خوبی بهم داده رو شاید نشه گفت ولی چیزهایی هست که نمیدونم تاثیر وبلاگ بوده یا بزرگتر شدن و اینکه ایا برای همه این اتفاقات میفته اینکه نقش وبلاگم تو این بزرگ شدنها تو این بهتر دیدنها تو این شادبودنها چقدر  بوده به نظر خودم وبلاگخوانی و وبلاگنویسی تاثیرش تو زندگیم کم نبوده خوندن خاطرات ادمها حسهاشون و خیلی چیزهای دیگه یه جاهایی باعث شده نگاهم به زندکی رو عوض کنم جاهایی که به نظرم مثبت بوده رو تو خودم تقویت کردم و حتی خوندن منفی ها هم باعث شده تو وجود خودم هم اونها رو کمرنگتر کنم. و یکی از بهترین چیزهایی که وبلاگ برای من داشته این بوده که بتونم زندکی رو از دریچه نگاه دیگران ببینم بارها پیش اومده که یه اتفاق یکسان رو از نگاه افراد مختلف خوندم و یاد گرفتم که چقدر نگاهها متفاوت هست و یاد گرفتم بیشتر به نظرات بقیه احترام بگذارم یاد گرفتم که هر چیزی همون چیزی که من میبینم نیست. باز خودم حس میکنم توی دنیای واقعی و در برخورد با اطرافیانم باعث شده بتونم بهتر درکشون کنم بهتر باهاشون تعامل داشته باشم. نمیدونم دوستان دیگه هم این رو تجربه کردن با نه ولی برای من وبلاگ نویسی و وبلاگخوانی عین این بوده که کلی تجربه به دست بیارم بدون اینکه اون مسیر رو رفته باشم و این برام واقعا با ارزش بوده خودم حس میکنم بعصی وقتها بعضی وبلاگها بیشتر از یه کتاب برام آموزنده بوده و دلیلش هم اینکه حس واقعی و لحظه ای یه نفر بوده چیزی که فقط اون لحظه میتونه ثبت بشه. 

 من تا حد زیادی ادم منطقی بوده و شاید هستم ولی یه نکته منفی که منطقی بودن زیاد داره اینکه همه جیز رو صفر و یک میبینی ولی واقعیت اینکه زندگی و ادمها و حسها و خیلی چیزها رو نمیشه اینطوری دید و من این رو توی این چندسال یاد گرفتم نمیدونم اگه وبلاگ نبود هم به این نتیجه میرسیدم یا نه ولی الان خوشحالم از اینکه خیلی راحتتر میتونم احساساتم رو بیان کنم خیلی راحتتر باهاشون کنار میام. 

از همه شما دوستان عزیزم چیزهایی یاد گرفتم که شاید درهیچ کلاس درسی یاد نگرفتم از همه شما دوستان به خاطر بودنتون تشکر میکنم و امیدوارم بتونم من هم تاثیری هر چند اندک برای شما دوستان داشته باشم. از همتون به خاطر وقتی که میزارید و مطالب رو میخونید تشکر میکنم. خوشحال میشم تو این پست تگه فرصت داشتین حسی رو که به وبلاگ من دارین برام بنویسین. دوستون دارم منبع : مارال و آلنیتولد سه سالگی وبلاگنویسی
برچسب ها : بوده ,اینکه ,وبلاگ ,شاید ,گرفتم ,خیلی ,تشکر میکنم ,خیلی راحتتر ,داشته باشم ,شروع کردم ,روزهای اولی